می گویند اگر می خواهی چیزی برای تو تبدیل به عادت شود باید حداقل ۲ ماه آن کار را انجام بدهی، بدون وقفه. این نوشته هدفش پر کردن این فاصله های خالی بین نوشته هایم است که وقفه ای بین آنها نباشد و بتوانم نوشتن را به عادت خود تبدیل کنم. ولی آیا این خواسته خوبی است؟  قبلن با دوستی بحث می کردم که اعتیاد بد است مهم نیست به چه چیزی باشد. حتا اگر این اعتیاد به ورزش باشد. خودم را مثال زدم، دوره ای به پینگ پنگ اعتیاد پیدا کرده بودم، اعتیاد به معنای واقعی کلمه با صفت هایی که با آنها اعتیاد را تعریف می کنند. حس خماری آخر هفته هایی که نمی توانستم پینگ پنگ بازی کنم را هنوز یادم است. و با همین منطق می گفتم که مهم نیست اعتیاد به چه باشد، اعتیاد است، مثل زنجیری است که تصمیم های زندگی ات را محدود می کند و تحت تاثیر قرار می دهد. تبدیل کردن هر چیزی به عادت هم عملا معتاد کردن خودت به آن چیز است. بالاخره عادت و اعتیاد یک ریشه دارند (بر خلاف تصور برخی که فکر می کنند اعتیاد واژه ای عربی است اتفاقن اعتیاد واژه ای کاملن فارسی است و اینکه ما می توانیم خیلی راحت بفهمیم که اعتیاد و عادت یک ریشه دارند هم به همین دلیل است). الان مقداری به این نظر خودم شک کرده ام. لزوما اعتیاد بد است؟ عادت بد است؟ اعتیاد به نوشتن، اعتیاد به ورزش، اعتیاد به کتاب خاندن، اعتیاد به یادگیری، اعتیاد به لذت فهمیدن(The Pleasure of Finding Things Out). آیا وصل کردن این زنجیر ها به خود، آیا اجازه دادن به اینکه این زنجیر ها تو را محدود کنند و جهت حرکت تو را تغییر دهند کار اشتباهی است؟ نمی دانم. بالاخره مهم نیست زنجیر از جنس آهن باشد یا طلا، باز هم زنجیر است. اما چه اشکالی دارد زمانی که هیچ انگیزه ای برای حرکت کردن نداری، این زنجیر ها تو را به زور حرکت دهند؟ چه عیبی دارد مجبورت کنند راه بروی وقتی نمی خواهی؟ زمانی که تمام دنیا به تو اجازه ثابت ماندن می دهد و کسی برای برگشت سرزنشت نمی کند و رو به رویت مسیر زغال داغ است و تو کفش نداری، چه عیبی دارد چیزی تو را به آخر مسید هدایت بکند؟ نمی دانم، جواب مناسبی ندارم. صرفن امیدوارم زمانی که به اعتیاد نوشتن دچار شدم، از آن پشیمان نشوم و تلاش به بریدن زنجیرش نکنم.

پی نوشت ها

پی نوشت ۱: به این دست زنجیر هایی که بر بدن خود می گذاریم ولی از جنس رفتار هایی مثل الکل و موادمخدر و پورنوگرافی نیستند، اعتیاد مثبت می گویند.

پی نوشت ۲: این مطلب و یک سری اتفاقات دیگه ای که در زندگی ام افتاد باعث شده بیشتر راجع به اعتیاد مطالعه بکنم. تازه این شعر مولانا را می فهمم. به راستی که اشعار مولانا ۳ بعدی اند. (شعر کامل). بخشی از شعر را می گذارم و هیچ دیگر نمی گویم

مار شهوت را بکش در ابتدا       ورنه اینک گشت مارت اژدها

لیک هر کس مور بیند مار خویش      تو ز صاحب‌دل کن استفسار خویش

تا نشد زر مس نداند که من مسم        تا نشد شه دل نداند که من مفلسم