احتمالن بارها لفظ anti-hero را شنیده اید. بارها در یوتیوب و اینستاگرام ویدیوییهایی از شخصیتهای anti-hero دیده اید، اولین مثالهایی هم که معمولن میزنند Dead pool و Punisher و John Constantine است (اثرات Marvel Cinematic Universe و DC Universe). این کلمه anti-hero زمانی اختراع شد که شخصیتهای قهرمان داستان دیگر آن صفتهای قهرمان یا heroic characteristics را نداشت و دیگر این کلمه قهرمان برای توصیف شخصیتها کافی نبود، نیاز به کلمه ضد-قهرمان (anti-hero) وجود داشت. منطقی است، وقتی کلمهای برای توصیف شی، پدیده، مفهومی نداریم برای آن کلمه میسازیم. بالاخره زبان ابزار ارتباط و تفکر است و عدم وجود کلمه برای یک مفهوم به معنای ناقص بودن این ابزار، بدون داشتن کلمه برای یک مفهوم نمیتوانیم به آن مفهوم فکر بکنیم و راجع به آن بحث بکنیم. در کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول نقش زبان به عنوان یک ابزار تفکر و نقش نبود کلمات به عنوان نقصهای این ابزار تفکر به زیبایی نشان داده شده اند. دنیای کتاب ۱۹۸۴ یک پادآرمانشهر (dystopia) است، یک جهان وحشتناک برای زندگی. دولت مردان این جهان زبانی ساخته اند به اسم Newspeak و در تلاش هستند که مردم به جای Oldspeak یا همان زبان انگلیسی از آن استفاده بکنند. حالا چرا؟ به جای توضیح اضافه بخشهایی از کتاب ۱۹۸۴ را نشانتان میدهم. گفت و گو بین Winston Smith شخصیت اصلی داستان و Syme کارمند وزارتخانه حقیقت، وزارتخانهای که شغل آن دروغ گفتن است، راجع به دیکشنری جدید newspeak است. منظور از eleventh edition همین ادیشن یازدهم است که جدیدترین ادیشن دیکشنری است و منظور از INGSOC ایدئولوژی است که در جهان این کتاب وجود دارد و مخفف سوسیالیستی انگلیسی است.
“Don’t you see that the whole aim of Newspeak is to narrow the range of thought? In the end we shall make thoughtcrime literally impossible, because there will be no words in which to express it. Every concept that can ever be needed, will be expressed by exactly one word, with its meaning rigidly defined and all its subsidiary meanings rubbed out and forgotten. Already, in the Eleventh Edition, we’re not far from that point. But the process will still be continuing long after you and I are dead. Every year fewer and fewer words, and the range of consciousness always a little smaller. Even now, of course, there’s no reason or excuse for committing thoughtcrime. It’s merely a question of self-discipline, reality-control. But in the end there won’t be any need even for that. The Revolution will be complete when the language is perfect. Newspeak is INGSOC and INGSOC is Newspeak,” he added with a sort of mystical satisfaction. “Has it ever occurred to you, Winston, that by the year 2050, at the very latest, not a single human being will be alive who could understand such a conversation as we are having now?”
…
By 2050 earlier, probably — all real knowledge of Oldspeak will have disappeared. The whole literature of the past will have been destroyed. Chaucer, Shakespeare, Milton, Byron — they’ll exist only in Newspeak versions, not merely changed into something different, but actually changed into something contradictory of what they used to be. Even the literature of the Party will change. Even the slogans will change. How could you have a slogan like “freedom is slavery” when the concept of freedom has been abolished? The whole climate of thought will be different. In fact there will be no thought, as we understand it now. Orthodoxy means not thinking — not needing to think. Orthodoxy is unconsciousness.”
زمانی که همین واژهها، همین بلوکهای فکری را هم از دست بدهیم زمانی است که واقعا زندانی شده ایم. پس با این اوصاف ساختن کلمات جدید برای مفاهیمی که برای آنها کلمهای نداریم کار منطقی است، مگر نه؟ بستگی دارد، شرایطی دارد. بستگی دارد به این که هدف این کلمهها چیست و کاری که در نهایت با رشته افکار ما خواهند کرد چه خواهد بود.
بارها شده که بحثهایی در اینترنت دیدهام که این شخصیت خاص ضد-قهرمان است یا ویلن، هزاران هزار دلیل و برهان متفاوت برای بحثی زائد. چرا مهم است که این فرد جزو کدام دسته بندیهای ساختگی ما قرار میگیرد؟ دسته بندیهایی که از اول مرز مشخص نداشتند و تعریف کردن یک مرز سفت و سخت برای آنها یک اشتباه بزرگ است. برای اینکه این مرزهای سفت و سخت را داشته باشیم و بتوانیم به زور این شخصیتهای داستانی را در دسته بندیها خود جا بدهیم چه کار کردیم؟ دسته بندیها را بیشتر کردیم. الفاظی مثل Byronic hero و Gothic double و Romantic hero و Everyman hero و Epic hero و Reluctant hero و Catalyst hero و Tragic hero و … ساختیم. بارها مردم سر اینکه فلان شخصیت ویلن است یا ضد-قهرمان بحث میکنند و دنبال پیدا کردن مرز هستند. چرا؟ لحظهای که کلمات به جای ابزاری برای فکر کردن تبدیل به زنجیرهایی بشوند که جلوی تفکر ما را بگیرن باید از شر آنها خلاص شد. چرا حتمن باید مرزهای دقیق برای همه چیز تعریف کرد، مرزهای فرضی را هر چقدر دقیقتر و سفت و سختتر بکنیم باز هم مرز فرضی هستند، کار کردن بیشتر روی آنها از واقعیت ما را دورتر خواهد کرد.
پینوشتها
پینوشت ۱: نوشتن این متن چند روزی طول کشید چون هر روز دربارهاش چند خط بیشتر نمیتوانستم بنویسم. آخر سر هم آن چیزی که میخواستم نشد.
پینوشت ۲: این هم یکی از دلایل دیگری که دوست ندارم توی تلگرام وبلاگ داشته باشم، به خاطر محدودیت پیام مجبور شدم متن را دو شقه بکنم.